محمد الريشهري

325

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)

رهيافت‌ها [ ى ذهنى و قلبى ] ، از تعريف كردن او و انديشه‌ها ، از احاطه بر او ناتوان‌اند ؟ ! او از وصف وصف كنندگان ، برتر است . در [ عين ] نزديكى ، دور و در [ عين ] دورى ، نزديك است . او چگونگى را پديد آورد . پس درباره او نمىتوان گفت : " چگونه است ؟ " . و كجايى را پديد آورد . پس درباره او گفته نمىشود : " كجاست ؟ " . چگونگى و كجايى درباره او جارى نيستند . پس اوست يگانه‌بىنياز همان سان كه خود را توصيف كرده است و وصف كنندگان به توصيف او نمىرسند . نزاده و زاده نشده است و كسى همتاى او نيست . 3 / 5 احَد واژه‌شناسى " احَد " و " واحد " صفت " احَد ( يگانه ) " ، صفت مشبّهه است و صفت " واحد ( يكتا ) " ، اسم فاعل و هر دو برگرفته از مادّه " وحد " هستند كه بر يگانگى ، دلالت دارد . از آن جا كه دلالتِ صفت مشبّهه بر مادّه ، بيشتر و قوىتر از دلالت اسم فاعل است ، دلالت " احد " بر يگانگى ، بيشتر از دلالت " واحد " است . طبيعىاست كه اين دو صفت ، در كاربرد ، با هم تفاوت دارند ، به گونه‌اى كه در برخى موارد ، تنها يكى از دو صفت به كار مىرود . براى مثال ، واژه " احد " ، در مقام وصف غير خداوند متعال به كار نرفته است ؛ امّا در عدد " أحد عشر ( يازده ) " به كار مىرود ، به خلاف واژه " واحد " كه براى عدد يازده به صورت " واحد عشر " به كار نمىرود . ابو اسحاق نحوى نيز اين مطلب را گفته و افزوده كه " احد " در سخن منفى به كار مىرود و " واحد " در سخن مثبت ، يعنى گفته مىشود : " ما أتانى مِنهُم أحد ؛ هيچ يك از آنها نزد من نيامد " ؛ ولى براى رساندن همين معنا گفته نمىشود : " ما أتانى مِنهُم واحد " .